**رفت**
رفت و منو تنها گذاش با کوله بار خستگی
گم شدم و تنها شدم تو کوره راه زندگی
رفت و نگاهی ام نکرد به این مسافر غریب
که بعد اون چه میکشه از این همه درد وفریب
رفت و نگامو ندید که غرق بارونه غمه
از این همه درد هر چی بگم بازم کمه
رفت و بازم تنها شدم با خاطرات بچگیم
با یک بغل شعر وغزل که گم شده تو زندگیم
رفت و کتاب عشقمو زیر غبار روزگار
از یاد اون رفت و حالا منم اسیر و بی قرار
رفت و کبوترای عشق واسش بهونه میگیرن
گلای باغ زندگیم از غم هجرش میمیرن
رفت و نگفت بی یادم میمونه
اما دل ساده من باز اونو عاشق میدونه
نوشته شده توسط سعید در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 ساعت 20:22 موضوع | لينک ثابت
درباره وبلاگ

saeed.rimapad.taheri@gmail.com
فهرست اصلي
دوستان
نوشته هاي پيشين
طراح قالب
POWERED BY
FreeCod Fall Hafez
آمار وبلاگ
تعداد بازديدهای اين وبلاگ: